۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

هزارپا

دست و پا بریده‌ای، هزارپایی را بکشت. صاحبدلی بر او بگذشت و گفت: سبحان الله! با هزار پای [پایی] که داشت، چون اجلش فرار رسید، از بی‌دست و پایی گریختن نتوانست.

منبع:
گلستان سعدی

حمیده خیرآبادی: نادره ایران و گیلان، مادر مهربان خاطرات ما

یادش به خیر... همیشه وقتی نام حمیده خیرآبادی را در تیتراژ سریال‏ها و فیلم‏های سینمایی می‏دیدم، با خودم می‏گفتم: باز یک نقش تکراری و کلیشه‏ای! ولی با این حال، بازی خانم نادره را خیلی دوست داشتم. چون همان نقش مادر را همیشه به خوبی بازی می‏کرد. همیشه بازی و کلامش به دلم می‏نشست. دیگر به نقش‏های حمیده خیرآبادی عادت کرده بودم. اصلاً دوست داشتم در هر فیلم و سریالی که حضور دارد، همان نادره و مادر همیشگی باشد. الحق که مادر سینمای ایران بود. نقش‏های به یاد ماندنی زیادی را در کارنامه کاری خود به یادگار گذاشت و یک دنیا خاطرات با آثار و کارهایش برای ما.

بازی او در مجموعه پدر سالار، واقعاً به یاد ماندنی بود. مجموعه‏ای که هنگام پخش آن خیابان‏ها خلوت می‏شد و همه پای تلویزیون‏های خود به تماشای این سریال می‏نشستند و فردا صبح از کارهای پدر خانواده، مادر خانواده، عروس ناراضی خانواده و سایر اعضای خانواده برای هم تعریف می‏کردند. اگر چنین کارهایی زیبا و ماندگار از کار درآمدند و به عنوان خاطرات یک نسل یا یک دوره زمانی جامعه ایران شناخته می‏شوند، بی شک این حاصل تلاش هنرمندانی مانند نادره است.

حمیده خیرآبادی بازیگری بود که نسل‏های زیادی از جامعه ما از او و فیلم‏هایش خاطراتی دارند. این حاصل یک عمر تلاش و فعالیت او بود که حتی تا همین آخرین سال‏های عمرش هم کار بازیگری را رها نکرد و به کار خود ادامه داد.

اما امروز دیگر نادره در جمع ما نیست... او هم مانند خیلی‏ها دیگر ما را برای همیشه ترک کرد... اگر چه او دیگر نیست، اما یاد، نام و کارهایش برای ما به یادگار باقی مانده است. یادش گرامی و نامش زنده باد.

ستارخان: آقایان محترم! سالار ملی و من به نام دو خادم مردم، از ملت ایران تشکر می‏کنیم

رئیس مجلس عبارات لوح را خواند: مجلس شورای ملی اهتمامات فداکارانه سردار ملی ستارخان و سالار ملی باقرخان را از نخستین وسائل پیشرفت مقاصد ملیه دانسته و به نام عموم ملت ایران تشکرات صمیمی ملی را به ایشان تقدیم می‏نماید.

حاضران به شدت کف زدند. رئیس مجلس یک جعبه را به سردار و جعبه دیگر را به سالار داد. ستارخان سردار ملی با گردن خمیده، دو دستی جعبه را گرفت، لوح را بوسید و به روی چشمانش گذاشت.

به هیجان آمد و نتوانست خاموش بماند. وی گفت: آقایان محترم! سالار ملی و من به نام دو خادم مردم، از ملت ایران تشکر می‏کنیم... اما تنها ما دو نفر نیستیم که برای مشروطه جنگیدیم. مردان بسیاری در راه آزادی ایران مبارزه کردند و جان دادند. خون هزاران جوان ریخته شد تا مشروطه دوباره جان گرفت. ما می‏خواهیم ملت ایران تجلیل از باقرخان و مرا، تجلیل از همه مبارزان وطن بداند و ما را فقط به عنوان نماینده‏های خادمان ایران بشناسد.

سخنان پاک و پرمایه سردار در تالار بزرگی که چهار دیوارش آیینه کاری بود، طنین افکند. آن‏ها که هنوز سردار ملی را به درستی نمی‏شناختند، بهتر او را شناختند. او تنها جنگاوری یکتا نبود. انسان بزرگی بود که مانند نداشت. سپاس مردم پایتخت از دو رهبر آزادی پایان ناپذیر می‏نمود. روزها دسته دسته به راه می‏افتادند و با دسته‏های گل به دیدن آنان می‏رفتند. بازرگانان تهران بر آن بودند که به هزینه خود به افتخار سردار و سالار تا چند روز دیگر جشن را ادامه دهند. اما پیشوایان انقلاب بدین کار خرسندی نشان ندادند. در روزنامه‏های تهران هر روز در ستایش از سردار و سالار، گفتارها و شعرهای شورانگیزی به چاپ می‏رسید.

منبع:
باقر خان سالار ملی - اثر: صمد سرداری نیا

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

سلام! وبلاگ خوشگل، قشنگ و نازی داری، به وبلاگ من هم سر بزن

جمله‌ای کلیشه‌ای و تکراری که انواع و اقسام آن را به شکل‌های مختلف در بخش نظرات وبلاگ‌ها می‌بینیم. به خصوص وقتی که شما وبلاگی در یکی از سرویس دهندگان ایرانی مانند «بلاگفا» داشته باشید. این مورد را در وبلاگ‌هایی که از سرویس دهنده‌هایی چون «بلاگر» و «وردپرس» استفاده می‌کنند، کمتر دیده‌ام و خیلی نادر است. اما در وبلاگ‌هایی که توسط سرویس‌های ایرانی میزبانی می‌شوند، متأسفانه بسیار رایج و اصلاً برای بعضی‌ها به یک رفتار عادی تبدیل شده است.

نمی‌دانم چه کسی یا کسانی برای اولین بار این کار را ابداع کردند، اما به هر حال رفتار ناپسند و نادرستی را رواج داده‌اند. وقنی به بخش مدیریت وبلاگتان سر می‌زنید (مخصوصاً وقتی که کنترل و نظارت بخش نظرات را فعال کرده‌ باشید)، می‌بینید که پیغام داده شده که شما N نظر تأیید نشده و یا خصوصی دارید. خوشحال می‌شوید و می‌روید تا نظرات را بخوانید. اما ای کاش نمی‌رفتید، چون اکثر نظرات نوشته شده در چنین فازی هستند.

یک نظر که به انواع و اقسام شکلک‌ها (Smiley) آراسته شده است و یا با استفاده از کاراکترها (ASCII art)، تصویری (مثلاً گل و قلب) درست کرده است و چیزهایی در این مایه‌ها نوشته است:
وبلاگ خوبی داری، به من هم سر بزن... وبلاگت خوب است، اما اگر از قالب‌ها و ابزارهای من استفاده کنی، خیلی بهتر خواهد شد و خواننده بیشتری خواهی داشت... می‌خواهی برایت معجزه! کنم، پس یک سر بیا پیش من!... حاضر به تبادل لینک و پیوند با شما هستم (در صورتی که وقتی به وبلاگش سر می‌زنید، می‌بینید که هیچ گونه ارتباط و سنخیتی با وبلاگ شما ندارد. یک جور معامله و بده بستان اینترنتی)... و هزاران نظر و داستان دیگر و مشابه در همین مایه‌ها.

فکر کنم بعضی‌ها چند ساعت صفحه وبلاگ‌های به روز شده سرویس دهنده و میزبان را بررسی می‌کنند و یک نظر تکراری را پای آخرین و جدیدترین نوشته هر وبلاگی کپی و تکرار می‌کنند و به نظر می‌رسد که حتماً این کار جواب داده است که به نوعی رسم و عادت تبدیل شده است. آیا شبیه رفتار یک اسپمر نیست؟ آیا نمی‌توان این کار را در همان دسته بندی اسپم/اسپمینگ (Spam) قرار داد؟ چون دقیقاً یک رفتار را تداعی می‌کنند. یکی در قالب ارسال به آدرس‌های ایمیل و دیگری در قالب ارسال در بخش نظرات وبلاگ‌ها.

به نظرتان نام این کار چیست و آیا آن را درست می‌دانید یا نه؟ نظر شخصی خود من این است که تبلیغ یک وبلاگ در درجه اول باید توسط خودش صورت بگیرد. یعنی با کمک نوشته‌ها و محتوایی که خودش دارد. در ضمن می‌توان در خیلی جاها به مطالب وبلاگ خود لینک و ارجاع دهید. البته در جایی که واقعاً لازم باشد و مرتبط به آنجا باشد، در غیر این صورت حکم همین قضیه بالا را خواهد داشت. همچنین نگاه کنید و ببینید واقعاً هدفتان از وبلاگ نویسی چه بوده است؟ نوعی بازی و تفریح؟ تولید محتوا؟ داشتن یک فضای شخصی در وب؟ تجارت؟ و یا هر چیزدیگری. اگر وبلاگ نویس جدی باشید، فارغ از حوزه کاری شما، باز هم پایبندی به اصول وبلاگ نویسی راز موفقیت در دراز مدت است. اسپم (هرزنامه) به مرور آسیب‌های خودش را نشان خواهد داد. البته اگر شما کارتان همین است، دیگر جایی برای بحث باقی نمی‌ماند!

۱۳۸۹ شهریور ۲۲, دوشنبه

وبلاگستان یا کپی کارستان؟! وقتی ساده‌ترین اصول وبلاگ نویسی در بین بعضی از وبلاگ‌های ایرانی فراموش شده است

تکرار... کپی... عدم ذکر منبع و ... چه وبلاگ نویس باشید و چه وبلاگ نویس نباشید، شاید بارها برایتان پیش آمده باشد که با جستجو در موتورهای جستجویی مثل گوگل مشاهده کنید که تعداد زیادی وبلاگ و وب سایت یک مطلب مشابه را به شما ارائه می‌دهند. بیشتر این وبلاگ‌ها و وب سایت‌ها هم به گونه‌ای این مطالب و نوشته‌ها را در درون خود قرار می‌دهند که به نظر برسد که صد در صد محتوای فوق متعلق به ایشان و حاصل کار خودشان است. اما متأسفانه نکته تلخ ماجرا در این نکته است که این نوشته و مطلبی از دیگران بوده است که به دلایل مختلفی در جای دیگر کپی شده است. اما دریغ از ذکر نام منبع اصلی، نویسنده و آدرس لینک اصلی.

دلیل شیوع بالای این کار در وبلاگستان، دنیای وب فارسی و وب سایت‌های ایرانی (حالا با هر زبانی و از هر نوعی) ریشه در خیلی از چیزها دارد. دلایلی چون نبود قانون کپی رایت و حقوق مولف، ضعف فرهنگی و نداشتن نگاه درست به موضوع وبلاگ و وبلاگ نویسی از این موارد است. البته پارامتر و عامل تجاری، جذب کلیک، افزایش ترافیک وبلاگ یا وب سایت و کسب درآمد از طریق تبلیغات اینترنتی هم به این کار کمک کرده است. همه ما وبلاگ‌ها و وب سایت‌هایی زیادی را دیده‌ام که مصداق کامل «بازار شام» هستند. یعنی به قولی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را در این جور جاها می‌توان یافت. هر مطلب و نوشته با ربط و بی‌ربطی را از جاهای مختلف پبدا کرده و در درون خود قرار داده‌اند. به خصوص محتوایی که افراد بیشتری را به سمت خودش جلب و جذب کند. مثلاً یک مطلب فرهنگی - هنری را کپی کرده و در کنارش انواع و اقسام تبلیغات مواد شوینده و بهداشتی را قرار می‌دهد.

متأسفانه تعداد وبلاگ‌هایی هم که اخبار خبرگزاری‌ها را مو به مو کپی کرده و در درون خود قرار می‌دهند، هم کم نیست. بحث ذکر منیع و عدم ذکر منبع در اینجا مبحثی جدا است. اما مسئله اصلی این است که آیا وبلاگ باید آرشیوی برای این خبرگزاری‌ها باشد؟ آیا این به نوعی در تضاد با مفهوم اصلی وبلاگ نیست؟ اصولاً چه نیازی به این کار وجود دارد؟ این کار فقط تحت شرایط خاصی معنی پیدا می‌کند و مجاز است. مثلاً شما یک مترجم باشید که اخبار رسانه‌های غیرفارسی زبان را به زبان فارسی برگردانده و در وبلاگ خود با ذکر منبع اصلی قرار می‌دهید. یا مثلاً تحلیل و تفسیر خود را در رابطه با خبر آن خبرگزاری بنویسید. به گونه‌ای که ذکر و نقل قول خبر تمام نوشته وبلاگ شما نباشد و بخشی از مطلبی باشد که توسط شخص شما تهیه شده باشد.

در مورد نقل قول و استفاده از مطالب و نوشته‌هایی هم که خود مولف آن‌ها تأکید به «گرفتن اجازه و ذکر نام منبع/نویسنده» کرده است که وضع کاملاً مشخص است. آیا مکاتبه با مولف و احترام گذاشتن به او، چیزی به جز یکی از اصول وبلاگ نویسی است؟

اگر وبلاگ نویس باشید و مطلب متعلق به شما باشد، اعتراض می‌کنید. اما کو گوش شنوا! اگر برایش نظری بنویسید، زحمت کشیده و نظر شما را پاک می‌کند. اگر حتی اعتراض هم نکنید و بگویید: آقا یا خانم محترم! لطفاً حالا که این قدر زحمت کشیده‌اید، نام و منبع اصلی را هم ذکر کنید. باز می‌بینید که خودش را به آن راه زده و انگار نه انگار! چون اگر این کار را انجام دهد، از خیلی جهات ضرر خواهد کرد و آن اعتبار، خواننده و بیننده‌ای را که با کمک دیگران به دست آورده است، از دست خواهد داد. پس شما نباید انتظار خاصی از این افراد داشته باشید.

اما وبلاگ نویسان و وبلاگ‌هایی که قربانی می‌شوند، چه راهی باید در پیش بگیرند؟ بعضی‌ها هیچ واکنش خاصی نشان نمی‌دهند و شاید به نوعی راضی باشند که نوشته‌های ایشان به هر نوعی در دنیای وب منتشر شود (با نام و منبع و یا بدون نام و منبع). بعضی‌ها هم از امکانات امنیتی در سطح نرم افزاری چون غیر فعال کردن راست کلیک، غیر فعال نمودن عمل کپی و یا مواردی از این دست استفاده می‌کنند. راه و روش‌های زیادی وجود دارد، اما خوب خودتان بهتر می‌دانید که راهها و روش‌های دور زدن زیادی هم در این رابطه وجود دارد!

اما پیشنهاد خود من استفاده از وب سایت‌ها و شبکه‌های اشتراک گذاری اجتماعی (Social Bookmarking) است. از نمونه‌های فارسی این وب سایت‌ها و شبکه‌ها دو وب سایت «بالاترین» و «دنباله» هستند. اگر کسی هم در حوزه ترجمه از فارسی به انگلیسی فعالیت می‌کند و یا وبلاگ و وب سایت دو زبانه یا چند زبانه دارد، می‌تواند از وب سایت‌های انگلیسی زبان اشتراک گذاری استفاده کند. می‌توانید لیست و نام این وب سایت‌ها را با یک جستجو در گوگل و یا ویکی پدیا به دست آورید و با ثبت نام و عضویت در آن‌ها از امکاناتشان استفاده کنید.

مزیت استفاده از وب سایت‌های اشتراک گذاری در این نکته است که شما با ارسال لینک نوشته خود و به اصطلاح Bookmark نمودن آن برای اعضا و خوانندگان، به نوعی نوشته خود را «ثبت» کرده‌اید. کاربران، بینندگان و خوانندگان نوشته، مطلب و محتوایی را که متعلق به شما است می‌بینند و حتی اگر این محتوا در جاهای دیگری کپی شود، کمکی خواهد بود برای اعتراض به این کار نادرست و ناپسند. همچنین دست چنین افرادی برای استفاده و اشتراک گذاشتن از نوشته‌های شما به نام خودشان در چنین وب سایت‌هایی بسته خواهد شد. چون سیستم خود این وب سایت‌ها و کاربران اصولی آن‌ها مبارزه با چنین افراد، وبلاگ‌ها و وب سایت‌هایی است.

به هر حال امیدوارم که وبلاگستان تبدیل به شهر تکرارها و کپی کارستان نشود. یا حداقل اگر از نوشته و محتوایی خوشمان آمد، برای خودمان و حقوق دیگران احترام قائل شده و بدون اجازه گرفتن و بدون ذکر نام و منبع کارهای دیگران را مورد استفاده قرار ندهیم. ذکر نام وبلاگ، نام نویسنده و آدرس لینک اصلی، دائمی و ثابت (Permalink) موجب افزایش اعتبار و خوشنامی وبلاگ خودتان خواهد بود و نشان دهنده رعایت اصول اساسی و پایه وبلاگ نویسی و تولید محتوا توسط شخص شما است.

۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

شاعر و خواجه بخیل: بدان امید که بمیری و مرثیه‌ات نیز بگویم!

شاعری در مدح خواجه‌ای بخیل قصیده‌ای بگفت و برو خواند؛ هیچ صله نداد. یک هفته صبر کرد و اثری ظاهر نشد. قطعه تقاضایی بگفت و بگذرانید. خواجه التفات ننمود. بعد از چند روز هجو کرد، خواجه خود را به آن نیاورد. شاعر بیامد و بر در خانه او مربع بنشست. خواجه بیرون آمد و او را دید که به فراغت نشسته است. گفت: «ای مبرم بی حیا، مدح گفتی هیچت ندادم، قطعه تقاضا آوردی پروا نکردم، هجو کردی، خود را به آن نیاوردم، دیگر به چه امید اینجا نشسته‌ای؟»
شاعر گفت: «بدان امید که بمیری و مرثیه‌ات نیز بگویم!»
خواجه بخندید و او را صله نیکو بخشید.

منبع:
لطایف الطوایف - اثر: فخرالدین علی صفی

پوشاک و لباس بلوچی: هنر و میراث زنده ایرانی

اگر کسی سفری به مناطق جنوب شرقی ایران داشته باشد، لباس زیبای بلوچی را بر تن مردان، زنان و کودکان بسیاری دیده است. لباسی که نه فقط مشخصه قوم بلوچ است، بلکه بخشی از هویت و فرهنگ ایران و ایرانیان است. بلوچ‌ها یکی از طوایف هند و اروپایی و از شاخه مردمان ایرانی (Iranian people) هستند که به ناحیه جنوب شرقی ایران مهاجرت کرده‌اند و از قدیمی‌ترین اقوام ساکن ایران محسوب می‌شوند. از این رو تحقیق و پژوهش درباره فرهنگ، آداب و رسوم و زبان این قوم کمک بزرگی به شناخت تاریخ، تمدن و فرهنگ ایران و مقوله ایران شناسی است.

پوشاک و لباس بلوچی یکی از این موارد است که در شاخه‌های بسیاری قابل بررسی است، از جمله قدمت تاریخی و جنبه هنری آن باید مورد توجه قرار بگیرد. لباس بلوچی، لباسی است که در یک منطقه بزرگ جغرافیایی از قدیم مورد استفاده مردم بوده است. مناطقی چون ناحیه سیستان و بلوچستان ایران، بخش‌هایی از خراسان (به خصوص جنوب آن)، بخش‌هایی از استان کرمان و هرمزگان، کشورهایی چون پاکستان، هندوستان، افغانستان و ... از جمله نواحی هستند که این لباس در آن‌ها رایج است. ممکن است خیلی دیگر از اقوام ایرانی لباسی مشابه این لباس و یا پوشاک و لباسی با ویژگی‌های مشترک با این لباس را داشته‌اند. این مسئله به دلیل ریشه‌های مشترک مردمی، قومی، تبارشناسی، فرهنگی و تاریخی مردم ایران دور از ذهن نیست. پوشاک و لباس‌هایی که در پروسه تاریخی ایران وجود داشته‌اند و گذر زمان و شرایط و سیاست‌های روزگار خیلی از آن‌ها را یا از بین برده است، یا محدود کرده و یا از آن پوشاک و لباس، فقط بخش کوچکی یادگار و باقی مانده است.

نکته جالب در مورد این لباس این است که شاید از دید یک فرد غیر بلوچ و یا افرادی که آشنایی با این لباس ندارند، همه این لباس‌ها یک شکل و یکسان دیده شوند و تفاوتی با هم نداشته باشند. اما در واقعیت اینگونه نیست و فرم و ساختار لباس و شلوار نشان دهنده خیلی از چیزها است. به عنوان نمونه نوع پوشش و نوع دوخت اهالی شهرهای مختلف بلوچستان به گونه‌ای است که با دیدن لباس و شلوار، می‌توان پی برد که آن فرد متعلق به کدام شهر، منطقه یا طایفه بلوچ است.

در حال حاضر لباس بلوچی یکی از هنرهایی است که زنده مانده است. دلیل آن هم خود مردم بلوچ هستند که یادگاری زیبا و ارزشمند نیاکان خودشان را حفظ و نگهداری کرده‌اند. لباسی که باید مورد توجه همه اهل فرهنگ و هنر دوستان قرار بگیرد، چون بخشی از هویت، فرهنگ و تاریخ ایرانیان است. میراثی که باید قدر آن را دانست و این هنر اصیل را زنده نگه داشت. چون شاخه و ریشه‌ای از درخت بزرگ ایران و یک میراث بشری است.

نسیم شمال: سؤال دختر از مادرش که سمنو را چطور می‏پزند

ننه جون من سمنو می‏خواهم *** یار شیرین دهنو می‏خواهم
عاشقم من به لقای سمنو *** سر و جانم به فدای سمنو
سمنو خوبتر از جان من است *** سمنو شیره دندان من است
من که در مطبخ تو آشپزم *** سمنو را به چه شکلی بپزم
ننه جون ارث به اولاد بده *** سمنو را تو به من یاد بده
***
دختر ای دختر غمدیده‏ی من *** ای رخت روشنی دیده من
سمنو کار تو تنها نبود *** دیگ و اسباب در اینجا نبود
اولا دیگ بزرگی باید *** گندم سبز و سترکی (سترگی) باید
جمع باید بکنی مردم را *** آب باید بکشی گندم را
ذره خاک نریزد در دیگ *** چشم ناپاک نیفتد بر دیگ
جنب و حایض از آن دور شود *** ورنه شیرین نشود شور شود
جمع گردند ز نسوان و بنات *** دور دیگ سمنو با صلوات
بنشینند همه سبحه به کف *** پیش دیگ سمنو صف در صف
هی بخوانند چو شیخ طلبه *** کتکات و کتکوت و کتبه
سمنو رخنه به مینو بکشد *** ملک از اوج فلک بو بکشد
تا که دیگ سمنو جوش کند *** عمه و خاله قزی نوش کند
چون بجوشد سمنو وقت سحر *** می‏شود سبزه تر قند و شکر
سبزه‏ی بیمزه گردد شیرین *** بلی از معجزه گردد شیرین

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

نسیم شمال: خاک ایران شده ویران ز سه فیل

خاک ایران شده ویران ز سه فیل *** روس فیل، انگل فیل، آلمان فیل
دوش کردم به خرابات گذر *** تا به قلیان زنم از بنک (بنگ) شرر
مرشدی دیدم با بوق و تبر *** پک به قلیان زد و می‏خواند زبر
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
صبح در کوچه جوانی دیدم *** دامنش را از (ز) عقب چسبیدم
معنی فیل از او پرسیدم *** لب تکان داد، چنین فهمیدم
خاک ایران شده ویران ز سه فیل *** روس فیل، انگل فیل، آلمان فیل
ظهر رفتم به سوی مسجد شاه *** دیدم آخوندی با ریش سیاه
زیر چشمی سوی من کرد نگاه *** زد به سر، گفت به صد ناله و آه
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
وقت مغرب به سوی خانه شدم *** همدم دلبر جانانه شدم
چون که سرمست ز خم‏خانه شدم *** سخنی گفت که دیوانه شدم
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
پیش از این بود یکی فیل کبود *** هیکلش را ملک الموت ربود
اندرین شهر دگر فیل نبود *** حال از سعی و تقلای رنود
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
فیل بدبخت در ایام قدیم *** بود در مملکت هند مقیم
فربه و چاق و تنومند و جسیم *** حال امروز برای زر و سیم
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
روزی از بهر تماشای دیار *** کردم از آوه سوی ساوه گذار
پس سوی رشت شدم راهسپار *** دیدم این شهر به هر گوشه و کنار
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
پس به همراه رفیقان عظام *** رفتم اندر کرج وینگی امام
رفقا نقشه کشیدند تمام *** عارفی خواند همین شعر مدام
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
فیل هر چند در این ملک کم است *** بلکه مرحوم شده، در عدمست
کرگدن را ز وفاتش چه غم است *** به همان جفت سبیلات قسمست
خاک ایران شده ویران ز سه فیل *** روس فیل، انگل فیل، آلمان فیل
داش حسن خیلی دویده، به علی *** رنج بسیار کشیده، به علی
یک وطن دوست ندیده، به علی *** تازه این شعر شنیده، به علی
خاک ایران شده ویران ز سه فیل *** روس فیل، انگل فیل، آلمان فیل

ستایش کار و پیشه آموزی: ملوک عجم

در تاریخ ملوک عجم، مسطور است که در آن وقت که گشتاسب از مستقر عز خویش بیفتاد - و آن قصه‌ای غریب است در تاریخ ملوک هم در این کتاب مذکور است - چون به روم رسید، در قسطنطنیه رفت و از دنیا هیچ نداشت و همت بلندش بار نمی‌داد که دست سؤال پیش کسی دراز کند. مگر اتفاق چنان افتاده بود که در ایام صبا در خانه پدر خود آهنگری را دیده بود که کارد و تیغ و رکاب‌ها کردی. و به هر وقت بیامدی و بر سر ایشان بنشستی و در نظر آوردی و در طالع او این صنعت افتاده بود. چون درماند، به نزدیک آهنگری رفت و گفت: من این صنعت دانم. او را به مزد گرفتند و از آن صنعت قوت روز حاصل می‌کرد و به کسی محتاج نبود. و چون به وطن خود باز آمد و بر تخت شاهی بنشست، مثال داد تا جمله محتشمان فرزند خود را حرفت آموزند. و این رسم در عجم منتشر شد و هیچ محتشم نبودی که پیشه ندانستی؛ اگر چه بدان محتاج نبودی. چنانکه گفته‌اند: الحرفة امان من الفقر.

پیشه آموز ای پسر که تو را *** پیشه باشد امان ز درویشی

منبع:
جوامع الحکایات